تبليغاتX
جعبه سياه
سياسي اجتماعي اعتقادي

سلام بر حق و درود بر حق پرستان.

از تاخیر در حضور به علت گرفتاریها طاقت فرسا عذر تقصیر دارم حتما به خاطر داریم معلم در گذشته سعی در آموختن "کلمه . جمله. نقطه" سر سطر را داشت اینک خوشبختانه پس از ۵۰ سال و اندی در کلاسه اولی ها شرکت کردم. درس معلم تکرار سه "کلمه" بود : پیروزی - تغییر- نجات

معلم به دلیل  کمی زمان  وفرصت بلافاصله به ساختن جمله برای :"یاران دبستانی" کلاس نهضت رویش دنیای مجازی نمود.

یاران دبستانی :

  • واقیعت شناسی دارای اجزا و عناصر زیادی است و برای دستیابی به آن می بایستی از "خرد جمعی" استفاده کرد و عقل فردی در" واقیعت شناسی" کارامد نیست .
  • رمز پیروزی و موفقیت در پیروزی و تغییر و واقیعت شناسی به همراه  داشتن "نقشه راه" است.
  • مهمترین عامل پیروزی و تغییر داشتن روحیه مشارکت پذیری و بالا بردن روح مشارکت جمعی است.
  • دور کردن عقده ها ٫ کبر ٫ غرور و بد اخلاقی ها در تلاش  و صبر و سکوت معنا دار به همراه خویشتن داری و حس خدمت به مردم اساس استراتژی تحقق نقشه راه است .
  • وقت شناسی٫ موقیعت شناسی بسیار مهم و قابل توجه است.

کلاس یار دبستانی با این پیام معلم به پایان رسید نقطه سر سطر

 کلمه ها و جمله هایی که گفته شد بخشی از دل نوشته های تنهایی ام بود.عزیزانم منتظر کلمه ها و جمله های شما هستم .معلم میر حسین موسوی

فرصت شمارصحبت کزین دوراه منزل                     چون بگذریم دگر نتوان بهم رسیدن

نوشته شده توسط مرتضوي در ساعت 21:15 | لینک  | 

آزاد بينديشيم با هم بكوشيم.

"انسان ها نهان روش اند"

Ÿ"فرزندم" سحرگاهان كه شبنم آيتي از پاك بودن را به گلها هديه ‌مي بخشد. به آن محراب پاكش آرزو كردم: برايت خوب ديدن، خوب بودن، خوب ماندن را.

Ÿ عزيزم از پيدايش زمين حدوداً چهار ميليارد سال مي‌گذرد.

Ÿ و از پيدايش انسان به روي زمين حدود چهار صد پنجاه ميليون سال

Ÿ و اگر چهار صد و پنجاه ميليون سال پيدايش انسان بر روي زمين را به دوره هاي چهل و پنج سال تقسيم كنيم

Ÿ ده هزار دوره چهل و پنج سال مي شود

Ÿ نظريه دانشمندان عصر حاضر بر اين است كه چهل و پنج سال اخير به لحاظ پيشرفت برابري با كل           دوره هاي گذشته را دارد

Ÿ موفقيت شما را در كارشناسي «زمين شناسي» تبريك مي گويم .

Ÿ  اگر نگاهي گذرا به پيدايش پيشرفتها بيندازي "خواهي ديد"

Ÿ انسان از خاك بر خواسته همه چيز اين دنيا را از خاك استخراج و اكنون شاهد پيشرفت تكنولوژي در سراسر دنياييم   

       جاده ها در انتظارند اي جنون گل كن           كه فردا دير خواهد شد همين امروز بايد زود باشي

       در تو زنداني شدم اي وضع موجود               آه اگر تن جان دهد بي آنكه يكبار ديگر موعود باشي

      جاي دندان پلنگ اي دل كبود بي مداوا          تا قيامت يادگار عشق بي بهبود باشي

Ÿدر گذشته انسان براي رسيدن به پيشرفت امروز از هفت كيلومتر در ساعت شروع و با تلاش به هفتاد كيلومتر در ساعت رسيد و پس از آن به هفتصد كيلومتر بر ساعت دست يافت .

Ÿ اينك با استفاده از تكنولوژي جديد «اينترنت» سيصد هزار كيلومتر بر ثانيه را انتخاب كرده .

Ÿ "داداش " انسان از خاك برخواسته دنياي خود را از "نهان زمين" مي گيرد و با "نهان خود" پرورش  مي دهد تا جايي كه توان "آفرينش" هم زمان در يك "نقش" را پيدا مي كند چرا كه "نهان انسانها" چون حروف ، اعداد ، رنگها ، نتها و .... است .

 Ÿهمانطوريكه از مجموع 32 واژه بي نهايت" كلمه توليد " مي شود و از مجموع صفر تا 9 بي نهايت              رقم و .... "نهان انسانها" همچون آنها و بلكه بالاتر از آنها است .

     در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است         كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند، پي گوهر باشيم

 Ÿ فرزندم :اكثر انسانها "نهان روش اند" اگر انسان بتواند " نهان خود" را با "نهان زمين" در هم آميزد خالق روشنايي در زمان مي شود

       اگر عالم براي خويش پيداست              براي من مرا هم آفريدند

Ÿ اميدوارم با "نهان خود" "نهان زمين" را كشف كني و با كشف "زبان زمين" به طبيعت پاك و روان انسانها در طبيعت كه همان "متن" و "زبان مردم" است دست يابي و رمز گشايي كني

       كف خاكي كه بر بادش توان داد          به خون گل كرده آدم آفريدند

Ÿ هر كجا هستم باشم ؛ آسمان مال من است "پنجره" "فكر"، هوا ، "عشق" ، "زمين" ، مال من است چه اهميت دارد . گاه اگر مي رويند قارچ هاي غربت                                     "زنده ياد سهراب سپهري"

 

 

نوشته شده توسط مرتضوي در ساعت 9:57 | لینک  | 

آزاد بينديشيم و با هم بكوشيم

قصه يا غصه

دورفيق و از اتفاق هر دو عاشق يك دختر ولي بي اطلاع از هم،  يكي از  روزها يكي به ديگري مي گويد من عاشق فلان دخترم ولي او مرا نمي پذيرد.  اتفاقاً مي بيند اين هم عاشق همان دختر است ولي بر عكس او را سخت دوست دارد. بدون اطلاع دوستش تصميم ميگيرد دختر را به خودش بد بين كند تا مهر رفيقش را بپذيرد پس از مدتها دختر دل به رفيقش ميبندد - و با او ازدواج ميكند. روزي بر حسب "ضرورت" و "نياز" به ديدن رفيقش مي شتابد و از او كمك مالي طلب ميكند.  رفيقش به در آمده و ميگويد شما را نمي شناسم. سخت آشفته مي شود اي دل غافل ما "كجا" و او "كجا" ؟ با ناراحتي حركت ميكند. در بين راه مي بيند عده اي قمار بازي ميكنند ( قمار عاشقانه) به آنها نزديك ميشود و كل دارائي خود را كه مبلغ ناچيزي بوده به قمار ميزند و القصه برنده يك وسيله نقليه مي گردد. باهمان وسيله مشغول مسافر كشي مي شود در مسير راهش به يك مادر و دختر بر مي خورد. در طي راه عاشق دختر مي شود. بعدا به سراغ رفيقش مي آيد تا برايش به خواستگاري برود باز رفيقش حرف گذشته خود را تكرار ميكند : تو را نمي شناسم. با ناراحتي سرازير مي گردد در حين مسير مجددا با مادر و دختر بر مي خورد. آنها را سوار ماشين كرده و به راه خود ادامه مي دهد. مادر پير خطاب به جوان: جوان حاضري با دختر من ازدواج كني؟ جوان از خدا خواسته : بلي ازدواج پا مي گيرد. به همسرش مي گويد دوستي دارم مجلس بيارائيم و از رفيق قديمي و همسرش دعوت كنيم. مجلسي آراسته ميگردد. رفيق قديمي به مجلس مي آيد همراه همسرش. از گارسون مي خواهد ميز خودش را در مقابل ميز رفيقش قرار دهد. رفيق تازه ازدواج كرده بالاي سن قرار مي گيرد. خطاب به حضار: بگونه اي قمار عاشقانه كردم تا يك وسيله نقليه نصيب رفيقم شود. رفيق تازه داماد به روي سن مي رود : اي حاضرين قمار عاشقانه كرده و خود را شكستم و پيش رفيقم رفتم تا كمكم كند و برايم به خواستگاري برود اما حاضر نشد. فرياد مجدد رفيق ديگر دوستان ياران و همراهان خواهرم را همراه مادر پيرم در مسير راهش قرار دادم تا خواهرم همسرش شود. اين بار گارسون به بالاي سن مي رود و خطاب به حضار و مخاطبين آشنا. رفيقان ثابت كردند هنوز مردي و جوانمردي نمرده است اگر چه هواي عاطفه ها مسموم است.

 

نوشته شده توسط مرتضوي در ساعت 10:26 | لینک  | 

آزاد بينديشيم با هم بكوشيم

اينجا شب است ... من از تو بس دورم. خيلي دور ... اما تو کجایی؟ در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم. و در اين ظلمات زمستاني، برق ستارگان چشمانت را مي بينم. شنیده ام نقش تو نقش آن شاهدخت ايراني است که اسیر خان تاتار شده است.

شاهزاده خانم باش و برقص، ستاره باش و بدرخش، اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هوشیاری داد، در گوشه اي بنشین نامه ام را بخوان... من چارلي چاپلين هستم! وقتي بچه بودي رويا مي ديدم... روياي فرداي تو! روياي امروز تو! دختري مي ديدم بر روي صحنه، فرشته اي مي ديدم بر روي آسمان كه مي رقصيد و مي شنيدم تماشاگران را كه مي گفتند: دختره را مي بيني؟ اين دختر همان دلقك پيره: اسمش يادته؟ چارلي! آري من چارلي هستم. من دلقك پيري بيش نيستم.امروز نوبت توست. برقص! من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصيدم و تو در جامه حرير شاهزادگان مي رقصد. اين رقص ها، و بيشتر از آن صدای کف زدنهای تماشاگران، گاه تو را به آسمانها خواهد برد. برو! آنجا هم برو اما گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردمان را تماشا کن. زندگي آن رقاصان دوره گرد كوچه هاي تاريك را، که با شکم گرسنه مي رقصند و با پاهایي كه  از بینوایی می لرزد من یکی از اینان بودم...

تو مرا درست می شناسی. در آن شبهای دور بس قصه ها با تو گفتم اما قصه خود را هرگز نگفتم. اين هم داستانی شنیدنی است! داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و مي رقصيد و صدقه جمع می كرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد بي خانماني را کشیده ام. و از اینها بيشتر من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند. اما سکه ی صدقه ی رهگذر خودخواهي آن را مي خشكاند احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگاني پیش از آن که بمیرند حرفی نباید زد. به دنبال نام تو نام من است چاپلين! با همين نام چهل سال بيشتر مردم روي زمين را خندانده ام و بيشتر از آن چه آنان خنديده اند خود گريسته ام در دنيايي كه تو زندگي مي كني تنها رقص و موسيقي نيست. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی، آن تحسين كنندگان ثروتمند را يكسره فراموش کن، اما حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس. پولی برای خرید لباس بچه اش نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار.....

گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد. مردم را نگاه کن. زنان بیوه و كودكان يتیم را نگاه كن و دست کم روزی یک بار با خود بگو: من هم يكي از آنها هستم... تنها نور ماه است. نگاه كن! خوب نگاه كن! آيا بهتر از تو نمي رقصند؟ اعتراف کن. دخترم! همیشه کسی هست که بهتر از تو مي رقصد؟! هميشه كسي هست كه بهتر از تو مي زند.

اميد من آن است كه هرگز در فقر زندگي نكني، همراه اين نامه يك چک سفید برایت مي فرستم. هر مبلغي كه مي خواهي بنويس و بگير. اما هميشه وقتي دو فرانک خرج مي کنی، با خود بگو: سومین فرانک مال من نیست. این بايد مال یک مرد گمنام باشد که امشب به یک فرانک نياز دارد... 

من زمانی طولاني در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه به خاطر بندبازاني كه روی ریسمانی بس نازک راه مي روند نگران بوده ام. اما حقیقت را با تو بگویم دخترم:  مردمان بر روی زمین استوار بیشتر از بندبازان بر روي ریسمان نا استوار سقوط می کنند.

دخترم، بزرگترين الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه اين الماس بر گردن همه می درخشد... پيش از آن كه اشك هاي من، اين نامه را تر كند مي خواهم يك اميد به خودم بدهم امشب، شب معجزه است و اميدوارم معجزه اي رخ دهد، تا تو آن چه را که من به راسي مي خواستم بگويم، دريافته باشي ... تا آنجا كه در توان من بود تلاش كردم. و حال نوبت توست.

بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهند آدمي

     گزيده نامه چارلي به دخترش

نوشته شده توسط مرتضوي در ساعت 17:5 | لینک  | 

آزاد بينديشيم و با هم بكوشيم

*گفتن، نوشتن و ياد كردن از انساني بزرگ و وارسته و نويسنده اي توانمند و چيره دست همچون "جلال آل احمد" كه در طول عمر كوتاه 46 ساله اش مظهر تلاش و تفكر و كوشش و باروري در حوزه هاي فرهنگ و ادب و سياست بوده، دانشي عميق و احاطه اي وسيع مي خواهد و همين طور جرات ورود و حضور در حريم دست نايافتني مرد بزرگي كه انديشه اش، قلم توانمند و روشنگرش، رفتار مردمي و غير متظاهرانه اش، سكوت سياسي- اجتماعي غيرتمندانه اش، مبارزات پيگير و افشاگرانه اش و در يك كلام: زندگي كوتاه ولي پربار و انديشمندانه اش حكايت از آن دارد كه جلال يك پديده نادر و كم نظير تاريخ معاصر ايران در حوزه هاي فرهنگ و ادب  و سياست است "كه او را بايد از نو شناخت".

* جلال يك نهضت انقلابي از "فهميدن" و "شناختن" آغاز كرد. و با آگاهي دادن به مخاطبانش سعي در ايجاد "حركت نو" داشت و هميشه "شدن" و با مردم بودن از توفيقات الهي او بوده است.

* بيان احوالات زندگي مردم و انعكاس روشن و شفاف و اتفاقات روزمره زندگي آنان، باعث شده بود نوشته هاي جلال به راحتي با خواننده ارتباط برقرار كند. و "زندگي با مردم" و تنفس در متن مردم موهبتي براي نويسنده بزرگ اين مرز و بوم بوده و تمام سعي جلال در حوزه تفكر اجتماعي و سياسي راه اندازي يك حركت نو بود.

* جلال در همه زمينه ها مستعد بود و همواره براي نتيجه گيري "سرعت عمل" داشت و اين سرعت عمل او در سياست، در هنر و به خصوص در مسايل اجتماعي مشهود است. چرا سرعت عمل و يا به قول بعضي ها "شتاب زدگي"؟ او به خوبي مي دانست "نخبه كشي" و "انزواي نخبگان" در دستور كار حاكمان"متقلب" و "متظاهران" به دين است. او خوب مي دانست "صداقت" در عصر حكومت جور، مساوي با حماقت است، اما راهي به جز رفتار صميمانه و صادقانه با مردم نداشت و به ناچار "مردانه فرياد مي كشيد".

* همه تلاش و سرعت او در هر يك از نوشته هايش نوعي بازتاب انديشه ها و باورهاي اوست. او اولين قصه اش را به نام "زيارت" منتشر كرد. اينك در ماه مبارك رمضان با نام "زمزمه هاي نوراني" به مناسبت سالگشتي كه در سكوت گذشت قصه هاي دلم را آغاز مي كنم. آري از بزرگترين ويژگي هاي جلال "صداقت" و "صراحت" اوست. كه در واژه واژه گفته ها و نوشته هايش موج مي زند.

* جلال با توجه به عمر كوتاه و پرفراز و نشيب خود، در حقيقت ستاره اي تابناك و هدايتگر در عرصه فرهنگ و ادب اين مرز و بوم بود كه در سال هاي "سياه"، "خفقان" و "تاريك انديشي" درخشيد و با تاليف و ترجمه 32 اثر شامل قصه و داستان، مشاهدات، سفرنامه، مقالات برگزيده ادبيات خارجي، تابناكي انديشه و قدرت موشكافي قلمش را آشكار كرد و در طول عمر كوتاه 46 ساله اش به ما درس هايي از "نهضت فكري" آموخت. يادش گرامي، رهروانش بي شمار.

تا چند چو يخ فسرده بودن                چون موش در آب مرده بودن

خواري خلل دروني آرد                   بيدادگري زبوني آرد

مي باش چو خار حربه بر دوش         تا خرمن گل كشي در آغوش   

نوشته شده توسط مرتضوي در ساعت 14:52 | لینک 

ادعوني استجب لكم

*صاحب خانه ي هستي. همه ي اجاره نشينها را به مهماني خود دعوت كرده (مگر نه اين است كه همه ي ما اجاره نشين هستيم . اگر صاحب خانه بوديم هيچگاه بار سفر آخرت نمي بستيم) و براي "حضور" در اين "خلوت رباني" دعوتنامه ي "روشن " و " خواندني "‌ نازل كرده(قرآن) پيامي كاملا حياط بخش و بدون تبعيض تا همگان در اين مهماني حضور يافته و هر كس به مقدار فهم و انديشه ي خود از شراب سحري بهره مند گردد و زمينه ي نجات از غم و غصه دنيا و حسرت آخرت در شبهاي احيا برايش فراهم شود.

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند      واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

*راستي چه كسي را توان شناخت نياز واقعي جوهره ي بشري است. و چه كسي مي تواند به درستي نيازهاي معنوي انسانها را تعيين نمايد. آيا به جز خالق هستي كسي را توان شناخت جوهره ي بشري ميسر است تا بايدها و نبايدها و همچنين ميزان اعمال و عبادات را براي سلامت و استمرار معنويت انسانها تعيين نمايد.

*چند سوال از خود

آيا: ماه مبارك رمضان به معني سوزاننده، گداخته شونده است يعني در اين ماه نسخه ي سوزاندن همه ي عصيانها با دعا و نيايش فراهم مي گردد؟

آيا: انسانها با يك ماه روزه داري به اعضا و جوارح خود يك ماه مرخصي مي دهند و با دادن مرخصي از تمام اعضا و خود تشكر مي كنند؟

آيا:شب هاي احيا همان شب هاي قدر است و معني قدر انداز و مقدار ارزش است. در واقع با درك ارزش خود – خود را احيا مي كنيم؟

آيا: اين ماه ، ماه نوسازي و تجديد حياط معنوي است؟

آيا: درك شب قدر بهتر از هزار ماه است و هزار ماه متوسط عمر انسان از بدو تولد تا مرگ است؟

آيا:تكرار قدر به معني تكرار هزار ماه در هر سال ِ‌عمر بشري است و تكرار در هشتاد و دو سال و ا ندي در واقع تجسم عيني عمر حضرت قائم(س) در سيصد و سيزده نفر از ياران اوست؟

آيا: معني درك حضور حضرت قائم همان درك شبهاي قدر است در شبهاي احيا

در نخستين بايدم تطهير فكر      بعد از آن آسان شود تعمير فكر

آيا: حضور همه ي ملائكه الله و روح هستي كه يكي از امر رب العالمين است براي تجديد و تحول كل هستي است؟

آيا: اين نوسازي و تجديد حياط رمز بشارت امنيت و سلامت است؟

*برادران و خواهران

ماه رمضان آغازين مجدد حيات هستي و بشريت است و همه چيز و همه كس در رقص و شور حيات مجددا. پاداش اين ماه و اين همه حضور در اين جشن بزرگ رمضان خود اوست .آري در اين ماه عزيز سرشتهاي پاك كه همان سر- نوشت ها بر كل هستي سايه مي افكند و همه ي اشيا و موجودات به اصل خود كه همان فطرت الله است باز مي گردد و در اين هنگامه در ماندگان ، واماندگان ، جاماندگان به لطف كرم احديت در اين مهماني بزرگ سامان مي گيرند. سلام بر ماه رمضان، ماه خدا، ماه او
نوشته شده توسط مرتضوي در ساعت 13:41 | لینک 

در كوتاه نوشته اي بمناسبت سالگشت زنده ياد شريعتي برادران و خواهران را به راه اندازي "نهضت فكري" فراخواندم تا شايد در حد امكان و توان به ندايش پاسخي داده باشيم و از اين رهگذر "سكوت سياه" را بشكنيم و فرياد ناگفته ها و نانوشته ها را كه نشانه اي از "يك راه" و "بيداريست" با "بسيج فكرها" و براساس "تعهد مسئوليت رسالت" پايه ريزي نمائيم و با تكيه بر "اصالت فكرها و شناخت اصالتها" از "اسارتهاي فكري" نجات يابيم" و هرگز هراس و ترديدي به خود راه ندهيم . به گفته زنده ياد شريعتي " اگر تنهاترين تنهايان شوم باز هم خدا هست "

پس اي ياران و همراهان بياييد به كمك هم  "جعبه سياه"  انقلاب را باز خواني كنيم و از آن پنجره ها سازيم براي "نجات" .

اولين اصل مهم شناخت هرچه بيشتر نسل جديد "سوخته" از نسل جزغاله شده انقلاب است. براي رسيدن به اين هدف اين نكته مي تواند دواي دردهاي مشتركمان باشد. ((  درد همدرد كه داند هم درد ))

براي تحقق "نهضت فكري" نخستين شعار همه ما در اين مقطع از زمان "تامين معيشت مردم" بايد باشد و استراتژي تحقق مي تواند "توافق فكري" و "اعتماد سازي" بين ياران و همراهان باشد . عزيزان بياييد با تلاش و كمك هم نگذاريم اين دو بال "اتحاد" و "دوستي" شكسته شود.وهر كسي به نوبه خود اقدام مي نمايد. من براي تحقق اين مهم تصميم به راه اندازي وبلاگ نمودم و اميدوارم به اين  غرور گدايي طلبكارانه ام برادران و خواهران به هر نحوي كه خود صلاح مي دانند پاسخ مثبت دهند تا دست در دست هم فرداي روشني را بسازيم و مطمئن باشيم هر كس قهرمان زندگي خودش است .

 

من سايه اي از نيمه پنهاني خويشم                                 تصوير هزار آينه حيراني خويشم

صد بار پشيماني و صد مرتبه توبه                                 هر بار پشيمان ز پشيماني خويشم

 

                                                                                   ( زنده ياد قيصر امين پور)

نوشته شده توسط مرتضوي در ساعت 15:17 | لینک  | 

 

حرفهاي گفتني:

"كلام دكتر مارتين لوتركينگ را به خاطر مي آورم: «زندگي ما همان روزي به پايان مي رسد كه ما در مقابل اتفاقاتي كه جلو چشمانمان به وقوع مي پيوندد. ساكت بمانيم»، با ايمان به پروردگار، زندگي خود را در دستان  مردمم مي نهم، اين خطر را به خاطر تمام فرزندان پاكستان به جان مي خرم، مساله، احترام و شايستگي براي حق مردان و زنان براي زندگي در امنيت و شرافت و آزادي است. انسانهاي بسياري ايثارگري كرده اند، انسانهاي بسياري مرده اند، انسانهاي بسياري مرا تنها اميد باقي مانده خود براي آزادي مي دانند، بنابراين توقف نبرد و مبارزه بر من جايز نيست." (خانم بي نظير بوتو)

 

حرفهايي با آقاي مشايي

آقاي مشايي! بايد به شما تبريك گفت و به حوزه علميه، روحانيت، نمايندگان مجلس، ائمه جمعه، فعالان سياسي و رسانه ها تسليت! چرا كه شما به تنهايي در مقابل مرجعيت شيعه، روحانيت، نمايندگان، ائمه جمعه و فعالان سياسي و فرهيختگان نه تنها ايستاده ايد بلكه حاضر به عذرخواهي هم نشديد و همه آنها را براي "يك صد ساعت مناظره" دعوت كرديد و به اين نيز اكتفا نكرده بلكه مدعي دين و ديانت شديد و تمام حرفهاي خود را عين "آموزه هاي ديني" دانستيد. البته مشخص نكرديد ميزان تحصيلات ديني شما چقدر و مدارج دوره هاي ديني شما در كدام مركز معتبر ديني مورد تاييد قرار گرفته كه شما اين قدر جسورانه همه حرفهاي خود را عين "آموزه هاي ديني" مي دانيد و چنين بي مهابا پايگاه هاي ديني مردم را به عدم اطلاع از آموزه هاي ديني متهم مي كنيد. واقعا كه ...

من شما را به جاي صد ساعت مناظره، به پاسخ گويي به چند سوال مي خوانم و اگر مدعي هستيد پاسخ آنها را مستدل بدهيد:

  1. ميزان تحصيلات ديني شما چقدر و مدارك دوره هاي ديني شما در كدام مركز معتبر مورد تاييد قرار گرفته و اصولا كدام مرجع ديني شما را مورد تاييد قرار مي دهد و يا اين كه شما به اسلام منهاي روحانيت معتقديد؟
  2. آيا شما مسوول پروژه هولوكاست (مطرح شده توسط آقاي احمدي نژاد) هستيد؟
  3. آيا در پروژه هولوكاست، فقط دفاع از ملت يهود مطرح است و يا اين كه مساله اسلام و انقلاب منهاي روحانيت مورد توجه است؟
  4. آيا در دولت، فقط شما در حاشيه امنيت و قدرت قرار داريد و يا ملت، مرجعيت، روحانيت، ائمه جمعه، نمايندگان و فعالان سياسي و .. هم به حساب مي آيند؟ اگر به حساب مي آيند محل و جايگاه آنها كجاست؟
  5. آيا در دولت احمدي نژاد نيروهاي امام و انقلاب، دلسوختگان و رنج كشيدگان حريم و حرمتي دارند؟ اگر دارند اين حريم و حرمت كجاست و ميزان آن را چه كسي مشخص مي كند؟ شما يا آقاي احمدي نژاد؟ (پنجره اي از جعبه سياه)

          " گناه اول ما افتتاح پنجره بود

     گناه ديگر ما انهدام  ديوار است "

                                (زنده ياد قيصر امين پور)         

 

نوشته شده توسط مرتضوي در ساعت 16:0 | لینک  | 

جعبه سیاه سری به اعماق ذهن من می زند. از خاطراتی سخن می گوید که در جانم مانده است . این وبلاگ از دغدغه های روز هم حرفهایی برای گفتن دارد. همیشه این بیت مولوی در من طنین می اندازد :حاصل عمرم سه سخن بیش نیست/خام بدم٬پخته شدم ٬سوختم/. خاطراتم را سفید خوانی بکنید. ازمیان ننوشته هایم آنچه که سیاهی است در خواهید یافت. تا شما هستید من می نویسم

نوشته شده توسط مرتضوي در ساعت 8:44 | لینک  |